سيد محمد باقر برقعى
55
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
طبع من نازك و انديشهء من گويا نيست * تا بريزم به سر گل ، سخن سبز غزل اى دل دلشده با مردم بيدار بگو * تا بخوانند كتاب كهن سبز غزل كرده « آرام » وصيّت به تمام شعرا * تا بپيچند مرا در كفن سبز غزل بهار فرودين آمد كه گل ريزد به باغ * دشت از آلاله گردد چلچراغ سبزهها بوى محبّت مىدهد * مىوزد شادى ز پيشانى راغ عشق از دوشيزهء تنهايىام * كلبهى احساس را گيرد سراغ سينه را پر كردم از طاوس رود * مست شد خيّام فكرم از اياغ يك بغل اندرز بر دوش دل است * مىبرم تا كوهساران بلاغ دامن بيهودگى را كن رها * مشعلى افروز در خود داغ داغ چون طبيعت زندگى را تازه كن * با دلى « آرام » در باغ فراغ طلوع طلعت بانوى عالم ببين خورشيد را آنسوى خلوت * شده هم صحبت مولاى لولاك شب ميلاد ناهيد نجابت * جهان شد صاحب احساس و ادراك * * * خديجه در سراى آفرينش * ميان پرنيان چون گل نشسته زواج آسمان ، فوج ملائك * به كوى احمد آمد دستهدسته * * * چه خوش از لابلاى روشنايى * نهال دين احمد ريشه مىزد فلك بر ريشهء بيهودگىها * به دست نسل طاها تيشه مىزد * * * سپيده سرزد و گلها شكفتند * ستاره پيش او سر مىكند خم